محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
256
مجمع الانساب ( فارسى )
را ببيند و به جيحون بگذرد و خراسان را ضبطى دهد و به عراقين رود و خليفه را بردارد و ملاحده را قلع و قهر كند . پس به همين عزم لشكرى بكشيد و خرامان - خرامان در عين رفاهيت و سلامت به ديار ماوراء النهر آمد . چون كوكب دولتش به اوج رفعت رسيد ناگاه عارضهاى روى نمود و در سنهء ثمان و اربعين و ست مائه عالم عقبى را اختيار كرد و برفت . مدت مملكتش قريب نه سال [ بود ] . و اللّه اعلم بالصواب . جلوس منكوقاآن المشتهر مونككاقاآن بن تولى خان در مقدمه ذكر رفت كه تولى خان از پسران چنگيز خان به سبب مادرش كه استخوانى بزرگ داشت از ديگر پسران اصلىتر بود و پدر و برادران او را شاهزاده دانستندى زيرا كه مادرش دختر خان خانان بود . و چون تولى نماند از وى چهار پسر ماند : يكى منكو و يكى قبلا و يكى هولاكو و يكى اريغبوكا . پس منكو به سبب استعدادى ذاتى كه داشت منظور نظر و مشمول عاطفت اوكتاى و كيوك بود و به سن ، بزرگتر از برادران بود و به سياست و رجوليت و فروسيت آيتى بود و پيوسته او را به شغلهاى خطير و مهمات نازك فرستادندى و خيلى تجارب روزگار كرده بودى . پس چون كيوك گذشته شد خاتون او اغول غايمش نام ايلچى به طرف با تو و ديگر پادشاهان روانه گردانيد مخبر به وقوع حادثه . با تو جواب نبشت كه رسم و ياساى چنگيز خان يكى است حاليا تا پادشاهان جمع شويم و كار خانيت قرار بر يكى گيرد اغولغايمش خاتون حكم مىراند . به همين شيوه خاتون كيوك ما بقى سال حكم راند . چون فصل بهار روى نمود و راهها گشاده و برف و يخ برخاست يرليغها رفت تا جملهء پادشاهزادگان به قوريلتاى حاضر گردند و همه بيامدند و با تو به نفس خود بيامد و جمعيتى شگرف ساختند . چون آغاز بحث كردند همه اشارت به رأى با تو كردند و گفتند حاكم الوس و آقاى ما با تو است هرچه او مصلحت داند كند . پس با تو زبان برگشاد و گفت آنچه من مصلحت مىدانم اگرچه از كيوك پسران ماندهاند اما استعداد پادشاهى و ضبط ممالك و جواب خصمان و قهر اعادى و رسم ايادى در نفس منكو خان زيادت مشاهده مىكنم و او در سرا و ضرا ملازمت قاآن و كيوك نموده و يارغوى چنگيز خان هم مشاهده كرده و خيلى سختى كشيده